تبليغاتX
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

جمعه بیستم مهر 1386

انجه دارم در فکر

استاد: چه مینویسی بر برگ؟

     شاگرد: هیچ کلامی

استاد : پس قلم چیست که در دست هست؟

      شاگرد : با قلم می نگارم نقش حرف

                                          انچه دارم در فکر

                                                       تا نماند و نباشد باعث اغشاش فکر

 

استاد پس چرا گویی هیچ؟

                         نکند نقش و نگار من استاد کبیر است؟

-به خدا سوگند نه

-پس بیا و بنویس و بنگار انچه هست روی کاغذ

-هرگز استاد.  این نیست کارم

تو اگر شک داری.......................

 

نوشته شده توسط خل و چل در |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هفدهم مهر 1386

روبان سفید

با سیاه قلم بکش

سیاهی صورتمو

تو جدا کن رخ زیبای سفیدت

با روح شیدایی من

 

تا سحر بیداری، بیدارم

تا سحر میخندی، مینالم

 

تو نداری باور

چون نداری ساغر

تو نداری ساغر

چون نداری پیمانه برای  لبریزی می

تو نداری باور

 چون نشنیدی بوی دل

 

تو به اندازه ی روبان سفیدی که تا حلقه اخر بر خود پیچید

همچو اشنای بر من

که ندارم نشانی از او

ولی

میشناسمت به اندازه غربتها

که دور است

خیلی دور

در منشع نور
نوشته شده توسط خل و چل در |  لینک ثابت   • 

دوشنبه شانزدهم مهر 1386

فردا باز میام بگو چیکار کنم؟

خار نداشتی که ازت دورشم برم

برم بگم

دورشن برن

کاری نکردی که ازت فراری شم

مجنون نشم

من

جون به لب نشم

  

گل مریمم خیس خیسه

اخه اشک از اون چشاش داره میریزه

چی شده گلکم؟

نکنه گلبرگات دارن تو پاییز میریزن

نکنه بارون زده ای؟

یا که سرما زده ای؟

چرا گریونی گلم؟

 

واسه این که مجنونه دلم؟

واسه این که دلداده دلم؟

 

فردا مثه هر روز

میام واست اب بپاشم

 

 

نکنه قبل من اب پاشیدن؟

پاشم برم یا پاشن برن؟

 

اگه بخوای برم میرم

اگه بگی برو میریم

 

فردا بگو چی کار کنم؟

بازم بیام سر بزنم؟

گلدون رو رنگکاری کنم؟

 

فردا بازم میام بگو چیکار کنم؟

اینم بگم که تا 3 روز مهمونتم

بعد اون باید برم

باید برم

جدا بشم

تنها تر از تنها بشم

فقط 3 روز همین

نوشته شده توسط خل و چل در |  لینک ثابت   • 

دوشنبه شانزدهم مهر 1386

اینم ازسیب گلاب

شهاب باران

دیشب

امشب

هر شب

در شب مهتابی

بر شهر ناکامی

مرا از نبودن باز میدارد

 

شهاب نالان

دیروز

امروز

هر روز

در روز افتابی

بر ساعت اگاهی

منم که از زندگی جا میماند

 

در این شهر به فنایم پیوست

هر چه از من بود

هر چه درمن بود

هر که با من مبود

 

تنها در این شهر دیدم

انچه جایی ندیدم

تنها در این شهر گفتم

به سلامت

خفتم

 

هیچ کس نامی زمن بر یاد نخواهد داشت

چون که دیگر

 خاطره ای از من نخواهد یافت

 

ساختم بر خود نامی

نامی با نام گمنامی

شکر خدا معصونم از بد نامی

 

واهمه ای ندارم که بگویم این شهر

این سرزمین

سرزمین مادری  گویم

 

واهمه ای ندارم که بگویم این شهر

این وطن

وطن ابا ئیم گویم

 

دلمبستم ، دلمبند

اگر خواهی نبنند دل به بویت

با چشم تر گویم که من

 گرچه نالانم ز خویت

گرچه ازادم ز نامت

گرچه امیدم گرفتی با شکایت

ولی باز خواهم گشت به سویت

-----------------------   اینم از سیب گلاب   ----------------------

یک سبد سیب گلاب

سبد سیب گلاب

تو سرزمین آران

 

تو شب ستاره بارون

میگه ی چشمه زلالی

روییده

 از رود کارون

 

ساعت طلوع  داره زنگ میزنه

پروانه از جاش پر میزنه

میشینه رو شونه های شاپری

نشون میده

یه سر دری

میگه باید زودتر بری

 

                               نرو ای شاپری من

                                     سرزمین محتاجته

                                          بری آران میمونه

                                             محتاجه بارون میسوزه

نوشته شده توسط خل و چل در |  لینک ثابت   • 

شنبه چهاردهم مهر 1386

آه ای سنگ شهاب..... بر من ببار

من ندیدم رنگ باران؟

من نچیدم حرف یاران؟

من نمیفهمم نگاه عاشقانه زیر باران؟

من که عمری مینهم گام

زیر ریتم تند ان

زیر قطره جان

حرف دل

تنهای تنها

با خود تنها

با صدای بغض سنگین

میگویم

می نالم

 

شهاب سنگ

 

آه ای سنگ شهاب

بر من ببار

ندارم طاقت ایوب

تو سروی

من پوسیده ریشه یک چنار

ای سنگ شهاب

بر من ببار
نوشته شده توسط خل و چل در |  لینک ثابت   • 

شنبه چهاردهم مهر 1386

حال میفهمم چرا تنها نشستی

 

حال میفهمم چرا تنها نشستی

جدا از دیگران تنها شکستی!

تو چون

عاشق تنها شدنی

سکوت شاعرانه میپرستی

  - - - - - - - - - - - - -

رنگت سیاهست، نه زرد پاییزی

گیرایی چون

ظلمتی

بر درون هر چه تاریکی

 

baran

 

چو باران بهاری

روی دلها بباری

من عاشق چهار فصل

نوشتی

پاییز را دوست داری

  - - - - - - - - - - - - -

شستی چشمت زیر باران

نگریدی سوی دیگر

طور دیگر

بر نگاه سخت یاران

  - - - - - - - - - - - - -

خنده با طعنه مهالست از یار

یا او نباشد یار

یا هست دیوار

میان دو همدم

میان دو یار

  - - - - - - - - - - - - -

چشم نبیند چشم دیگر

گر چه نزدیکند

اما نبینند روی دیگر

چون بنگرند سوی دیگر

  - - - - - - - - - - - - -

تو انسانی

تو انسان زمینی

عشق درد است و درمانش

اسمانی

  - - - - - - - - - - - - -

تو بارانی

تو باران الهی

مجنون شوی

گر ببارد باران سمائی

چون که درمانی جز دیدن باران نداری

 

تو ای درمان یاران

تو ای باران

  - - - - - - - - - - - - -

 

 

نوشته شده توسط خل و چل در |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه یازدهم مهر 1386

حرف دل .... حرف غریب

یکی حرف دل را اشکارا گفت و خفت. ای اشنا کیستی؟ چرا غریبه ای؟ پرسید در خواب از اشنای غریب. پاسخی نشنید.بار دیگر اکرار نمود. ای اشنا کیستی؟ چرا غریبه ای؟ چرا اکراه به پاسخ داری؟ باز پاسخی سمع نکرد. اشنای غریب رفت و رفت تا از دیدگان وی محو گردید. ناگاه از بالین اشفته بر خواست و فریاد سر اورد " بار الها عفو کن مرا که حرف دل اشکارا نمودم، نادمم از حرفی که از نظر من محو گردید و به دیار غرایب پیوست "

حرف دل ، حرف دل است و اشنا

گر لب گشایی غریب است و نا اشنا

هزار استغفار نتواند کندش محو

گر چه عمد باشد گرچه سهو

نوشته شده توسط خل و چل در |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دهم مهر 1386

سلام ناکجا اباد!!

تو شب برف زمستون

تو جادهء ناکجا

پا میزارم رو رد پا

تو جاده بی انتها

 

سرما رو حس نمیکنم

مهتاب رو من گم میکنم

ستاره چشمک نزدش

این شب رو هم سر میکنم

 

یه دقیقه یا یه ساعت

هیچکدوم معنا نداره

اخه اینجا ناکجاس

هیچکدوم فرقی نداره

نوشته شده توسط خل و چل در |  لینک ثابت   •