تبليغاتX
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

سه شنبه پانزدهم آبان 1386

و برگها میریزند

برگ می افتد . برگ زرد ، وبرگها می افتند ؛ زرد، سبز ، نارنجی و قهوه ای .

 صدای خش خشی به گوشم نمیرسد، اخر که در پارک سکوت حاکم است .

 یک تیر چراغی که چراغش سوخته سایه انداخته بر خود ؛ سایه ای از جنس سردی.

و برگها میریزند .

 

نیمکتهای سبز که زمانی جایگاهی بود برای جای دادن به خسته ها ، حال خود در جایگاه خسته هاست.

 

و برگها میریزند،

سبز ، زرد ، قهوه ای و نارنجی

 

چشم هایم را در این شب 2 ستاره میبندم

گرمای عطر گل مریم و اه،طعم خوش سیب گلاب مرا نوید به امید میدهد

 

و برگها میریزند

                         از درختان....

 

حس نواختن پیانو مرا از رویاهایم خارج میکند. خبری از مهتاب نیست و هوا تاریک .تنها سه تیر چراغ پارک مرا از ترس تنهایی رها میسازد.

 

و برگها میریزند.

 

نوشته شده توسط خل و چل در |  لینک ثابت   •