طلوعی دوباره یافتم
لحظه بودن رفت
لحظه رفتن ماند
لحظه دیگر رسید
جای رفتن را ربود
کار دشواری نکرد
دل به دریا زد سرود
قصه خفتن بگفت
غصه ماندن نمود
شهر زیبا ، شهر غم
دل به دریا زد سکوت
سکوت دیگر لحظه فردا بود
او حین از زیبایی رفتن سرود